ورود ممنوع
::تعداد بازديد کنندگان::

6227

::بازديد امروز::

1

::بازديد ديروز::

7

 
::لينک هاي روزانه ::

شنل قرمزي [108]
تا اطلاع ثانوي ... قهـــــر ! [71]
سياه ... سفيد ... خاکستري [83]
غيبت دبيرا !!! [76]
اول مهر [81]
کنکور ! [133]
زندگي سخته ... ( صفا ) [78]
من چتربازم پس هستم ! [85]
رودســـــــــــر [86]
مدرسه رضازاده ... !!! [92]
همايش آيندگان [263]
سوم مرداد 83 = عمره دانش آموزي ! [92]
دعوتنامه ( صفا ) [78]
من ... نگار ... دريا ! [86]
آماده اي ؟... 1 ... 2 ... 3 ... شروع شد ! [127]
[آرشيو(21)]

 
::درباره خودم::
ورود ممنوع
مدير وبلاگ : فاطمه[89]
نويسندگان وبلاگ :
صفا[0]

و برگها وصيت مي کنند براي شاخه ها،که پايدار بمانيد... وقت و حال و حوصله ي نظر گذاشتن ندارم ... اينقدر گير ندين بهم ...
::لينک به لوگوي من::
ورود ممنوع
::وضعيت من در ياهو ::

يــــاهـو

::آرشيو ::

دي 1384 [8]
بهمن 1384 [10]
اسفند 1384 [5]
فروردين 1385 [4]
ارديبهشت 1385 [5]
خرداد 1385 [3]
تير 1385 [3]
مرداد 1385 [7]
شهريور 1385 [5]
مهر 1385 [5]
آبان 1385 [6]
آذر 1385 [6]
دي 1385 [11]
بهمن 1385 [8]
اسفند 1385 [3]
فروردين 1386 [3]

::اشتراک ::

نام:

ايميل:

 


نويسنده مطالب زير:   فاطمه  

 


 از تعطيلي در اومدم .... اما بار و بنديلم رو جمع کردم ميرم خونه ي خودم .... آره ديگه ... خونه ي خودم ... تو بلاگفا !!!!


از قديم راس گفتن ... هيچ جا خونه ي آدم نميشه !!!


http://sabze-asemooni.blogfa.com


خوب ممنون از پذيرايي تون (؟)


سبز باشين و آسموني ( بنا به يه عادت قديمي )


يا حق


سه‏شنبه 12/4/1386   ساعت 11:45 عصر

نويسنده مطالب زير:   فاطمه  

 


 


 


پشيمون شدم


تا اطلاع ثانوي :


تعطيل


 


 


 


شنبه 8/2/1386   ساعت 2:28 عصر

نويسنده مطالب زير:   فاطمه  

 


نمي دونم چم شده ؟


بعد از يه ماه دوباره دلم هواي گريه کرده ...


اما بازم ...


نيست شونه اي تا بهش تکيه کنم و آروم بشم ....


خدايا بازم شروع کردي ؟ ايندفه ديگه چيو مي خواي ازم بگيري ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟! ديگه هيچي ندارم جز خو....


ديگه نه تحملشو دارم .... نه حوصله اشو ... هشت سال ... تموم نشد ؟ بسه ديگه ..............


مي خوام بدونم خودت خسته نشدي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من يکي که کم آوردم ....


مي شنوي صدامو مگه نه ؟‏ صداي گريه هامو چي ؟ صداي حرفاي درگوشيمو چي ؟ مي شنويشون ؟ داد و بيدادم رو که مي شنوي ؟


پس چرا خودتو به نشنيدن زدي ؟!!!!


يه جون خودم ،نه!! .... به جون خودت ديگه نمي خوااااااااااااام ... نمي خوام خودمو مجبور به تحمل کنم ...


راه جديدي هم هست مگه نه ؟!‏ پيداش مي کنم ..... قول ميدم !


بسه ديگه .... ديگه نمي خوام چيزي بشنوم !!!!


همين ...


بازم سکوت ...


حرف جديدمو که شنيدي ؟


و سکوت بلندترن فرياد من است ....


جز تو هيشکي نمي فهمه .... نمي فههههههههههههههههههههههههههمه .... اينو مي فهمي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 


چهارشنبه 5/2/1386   ساعت 10:59 عصر

نويسنده مطالب زير:   فاطمه  

 سلام


اين يه پست افتخاريه!(علاوه بر اين که کپک زده!)


چرا ؟ چون من فاطمه نيستم. پس کيم؟ صفا؟ نه بابا ! الي؟ اي بابا تو اينقدر تيز بودي؟ درست حدس زدي!


من اينجا چي کار مي کنم؟ خودم وبلاگ ندارم؟کارو زندگي ندارم؟... اي بابا چقدر غرغر مي کني .


راستش به مناسبت ميلاد مسعود يگانه اختر مرضيه ياسمن نازنين ...و همين فاطمه خودمون و کليه عزيزاني که امروز به دنيا اومدن! تصميم بر اين شد که من تجديد خاطره بکنم ويکي از اتفاقات جالب 85 رو تعريف کنم. ( عکس هر قسمت رو به صورت Hyper Link گذاشتم !!! رو اونايي که با سبز نوشتم کليک کنيد عکسا رو مي بينين . - فاطمه )


......................................................................................................................


چشمتون روز بد نبينه!


ظهر ساعت 1. سر ميدون . منتظر فاطمه باش که قراره 45 دقيقه ديگه بياد .( به اينا ميگن نمونه ي کامل يک آدم علاف ، 45 دقيقه ي ديگه تازه قراره من بدون تاخير بيام و رفقا قراره تا اومدنم مگس بپرونن _ فاطمه ) يه دونه پرده هم زدن :   نمايشگاه


تو باشي چي کار مي کني؟ رفتيم تماشا!
پا گذاشتيم تو ديديم اي ووي چند تا خانوم با شخصيت! چادري و اين حرفا ! تصميم گرفتيم نخنديم(منو نگار؟ مگه ميشه؟!) پا گذاشتيم تو ديديم نه خبراتيه!


از سمت راست يه خيمه بود تهشم يه ضريح مثل کربلاساخته بودن! گفتيم پس قضيه محرمه.( نه تازه يادشون نيومده. قضيه مال همون موقعس!)


بقيه غرفه ها! هم صنايع دستي و تابلو اين حرفا! حالا در تمام اين مراحل صداي زوزه گرگ مياد. حالا مگه ميشه نخنديد آخه گرگ چيه اين وسط!


نگار ميگه من چه مي دونم . راستم مي گفت . آخه کي فکرشو مي کرد!


خلاصه يه دفعه ديديم وسط که پرده است سرو صدا از اون وره!


چشمتون روز بد نبينه همين اول بسم ا... يه دونه مجسمه سرش پارچه سفيد انداختن از کل تنشم يه جفت دستکش سفيد جلوشه که نور سبز ازش ميزنه بيرون.


من که همون اول گفتم اين تونل وحشته!


بعدشم يه سنگر بود يه جسد بي سر  افتاده بود اونجا ! هي من نگاه مي کردم خدايا  اينا چه ربطي بهم داره؟ کربلا که سنگر نبود ! اونم اگه بگيريم داره نماز مي خونه باز به اين شهيده چه مربوط؟!


خلاصه يه نيم دور زديم ديديم اينور زمين سبزه و يه راحتي دو نفره گذاشتن بقيه فضا هم گل و بلبل و پروانه و حوض و رودخونه ! من ديگه شک کردم به مسؤلين نمايشگاه! اتاق عقد بود؟
چشمتون روز بد نبينه! اون گوشه به صورت بسيار غافلگيرانه يه مجسمه اي بود با يه بال ! سفيد ! تو دست راستشم يه نامه اعمال !


گرفتي چي شد؟ بهشت بود!


بعد اونم يک سري مجسمه و عروسک که کاراي بد بد مي کردن! يکيش يه ماکت دختر بود به قول خودشون با يه وضع ناجور ! جز موهاش که خدايي خيلي ناجور بود ( اونم واسه زشتيش مي گم!)  بقيه لباساش خيلي عادي بود! احتمالا فکر کرده بودن واسه ماکتم گناه داره!


از همه باحال تر يه معتاده بود اون گوشه خودش نشسته بود داشت تزريق مي کرد!


حالا باز ما دستمون نيومده بود قضيه اينا چيه ! چشمتون روز بد نبينه يه دفه من برگشتم چشمم شد چهارتا!


من فکر کردم نمايشگاه تموم شده . ( ناکس يه دفه غافلگيرم کردن!)


اون گوشه تاريک پر تار عنکبوت.... موش..... مار.... نور قرمز...... يکي داشت تو چاه غرق مي شد! خون !


اي خاکه! ( اون جوري نگاه نکن ! يکي از اصوات گيلکي است که در مواقع وحشت به کار مي برند! )


سکته ندادن مارو! حالا اون گوشه موذيانه يه فرشته سياه واستاده با يه ماسک ( از اينا که تو اتاق عمل واسه بيهوشي به کار ميره!)


آخه آدمو بي خبر مي برن جهنم؟ ( همين کارارو مي کنن مجبوريم دو هفته بريم تهران ! البته براي تغيير آب و هوا!!! )


خلاصه اين صحنه جواب تمام اون زوزه هاي مشکوک آقا گرگه بود! ( اون آف رو ديدين که چرا همه چيزاي بد آقان؟)‏


شما بگين حقم بود که تو دفتر انتقادات و پيشنهادات بنويسم خب صداي بهشتو بذارين؟ که بعد ظهر قطعش کنن !( که فردا دوباره با تصوير بذارنش؟)


بعد اون ديگه هر کسو مي شناختم بهش سفارش کردم يه سر به نمايشگاه بهشت _ جهنم بزن حتما ! لازم به ذکره خودمون چهار بار رفتيم اونجا - فاطمه )


پ.ن: پ.ا يعني پيام اخلاقي!


پ.ن: نه اشتباه شد!


پ.ا: قبل از ورود به هر مکان تفريحي ‍، هنري ، ‍ فرهنگي، ورزشي از محتويات و صحنه هايي که با آن روبرو خواهيد شد اطلاع حاصل فرماييد!


پ.ن: ديگه مي توني اسم نمايشگاهو بخوني بري تو که!


پ.ن: هنوز اسم نمايشگاهو نمي دوني؟ تو که خيلي تيز بودي!


پ.ن: مي دونستم تقلب کردي اگه خودت حدس زده بودي من کي هستم الان اينم مي گفتي!


پ.ن: چيه؟ مي خوام پ.ن هام مثل فاطمه خانوم اينا زياد بشه. مشکلي داري؟!


پ.ن: مي نويسم فاطمه خانوم يه جوريم مي شه! با هر دو قسمت مشکل دارم! ( لازم به ذکره الي منو قـُـلي صدا مي کنه ... نهايتش بخواد جلو کسي برام احترام قائل بشه ميگه قلي خانوم !!! - فاطمه )


پ.ن:  اسم نمايشگاه گذر گاه _ منزلگاه بود! ( اين همونيه که من يه قرنه ميگم منتظرش باشين - فاطمه )


پ.ن.خ: يعني پ.ن خصوصي که صاحاب وبلاگ نخواند.


پ.ن. خ: با تو بودما !


پ.ن.خ: بيايد يه ذره نظر بدين روي اين کم شه!


پ.ن.خ: حالا که کار به اينجا کشيد با هم صميمي شديم اينم وبلاگ من! ==> آسمان نزديک



پ.ن: راستي يادم رفت!


مرغ و خروس و اردک              تولد تو هم مبارک!



صورتي مايل به بنفش باشيد!


خداحافظ


 ********************************************


پ . ن . ف : اين يعني پي نوشت هاي فاطيما :


1 - اونايي که با رنگ آبي تو پرانتز نوشته رو خودم نوشتم !!!


2 - تولدت مبارک فاطمه جوووووووووونم .... اين من نيستما اين يه فاطمه ي ديگه هست ... ببخشيد نتونستم زودتر بتبريکم !!!


3 - خدايا شکرت ... بابات همه ي دوستاي خوبم !


4 - جل الخالق ... چه کسايي تولدم يادشون بود ... وقتي صداهاي پشت تلفن رو ميشنيدم ... ميل ها يا آف ها و نظرات وبلاگ رو مي خوندم اولش کف مي کردم ... بعدش به خودم بابت داشتن همچين دوستايي تبريک گفتم !!!


5 - خدايا از دستت شاکيم ... خيلي زيااااااااااااااااااد ... خودت مي دوني چرا ؟! مگه نه ؟!


6 - شنبه قراره رفقا رو سرم خراب بشن ... يه سري هم مي مونن ... نمي دونم برا کي ؟!


7 - خدا به خير بگذرونه ... شنيدم کبري قراره تنهايي بره برام کادو بخره .... خدايا شکرت !


8 - آخه بدون الي بهم خوش نميگذررررررررررررررررررررررررررررررررره !!!!


9 - خدايا تازگيا يه خواسته ي ديگه هم به اون دو تاي قبلي اضافه شده ... البته اگه باز اشتباه نکرده باشم يکيشون در شرف تحققه ... ممنون !


10 - الي زود برگرد ...


11 - اصلا حس تولد ندارم


12 - help me  PLZ !!!


13 - اگر اتفاقاي جالبي افتاد تو روز تولدم در اولين فرصت مي ذارمشون تو وبلاگ !


14 - اين فقط مال توئه ... خيلي خوبي و خيلي دوست دارم !!! همون 14 تا ... به توان نمي رسونمش ... چون ارزشش به همين 14 تا بودنشه ! البته لوس بودن رو فراموش نکن ! راستي دلم برات تنگ ميشه ! ( طبق معمول فضولي ممنوع اوني که بايد بفهمه مي فهمه!!! )


15 - سبز باشيد و آسموني


16 - خدافظ ... يا حق


17 - اي واي ببخشيد ... بازم يادم رفت سلام کنم !!!!


 


پنجشنبه 30/1/1386   ساعت 11:51 عصر


ْليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[12/4/1386- 11:45 ع] بازگشت اژدها ( خودمو مي گم )
[8/2/1386- 2:28 ع] تعطيل
[5/2/1386- 10:59 ع] هواي گريه !
[30/1/1386- 11:51 ع] پست افتخاري کپک زده !!!
[آرشيو شده ها]

Copyright ©  www.persian templates.com

 ©templatedesigned by: http://Nooshin17.persianblog.com