چرا ؟ چون من فاطمه نيستم. پس کيم؟ صفا؟ نه بابا ! الي؟ اي بابا تو اينقدر تيز بودي؟ درست حدس زدي!
من اينجا چي کار مي کنم؟ خودم وبلاگ ندارم؟کارو زندگي ندارم؟... اي بابا چقدر غرغر مي کني .
راستش به مناسبت ميلاد مسعود يگانه اختر مرضيه ياسمن نازنين ...و همين فاطمه خودمون و کليه عزيزاني که امروز به دنيا اومدن! تصميم بر اين شد که من تجديد خاطره بکنم ويکي از اتفاقات جالب 85 رو تعريف کنم. ( عکس هر قسمت رو به صورت Hyper Link گذاشتم !!! رو اونايي که با سبز نوشتم کليک کنيد عکسا رو مي بينين . - فاطمه )
ظهر ساعت 1. سر ميدون . منتظر فاطمه باش که قراره 45 دقيقه ديگه بياد .( به اينا ميگن نمونه ي کامل يک آدم علاف ، 45 دقيقه ي ديگه تازه قراره من بدون تاخير بيام و رفقا قراره تا اومدنم مگس بپرونن _ فاطمه ) يه دونه پرده هم زدن : نمايشگاه
تو باشي چي کار مي کني؟ رفتيم تماشا! پا گذاشتيم تو ديديم اي ووي چند تا خانوم با شخصيت! چادري و اين حرفا ! تصميم گرفتيم نخنديم(منو نگار؟ مگه ميشه؟!) پا گذاشتيم تو ديديم نه خبراتيه!
از سمت راست يه خيمه بود تهشم يه ضريح مثل کربلاساخته بودن! گفتيم پس قضيه محرمه.( نه تازه يادشون نيومده. قضيه مال همون موقعس!)
بقيه غرفه ها! هم صنايع دستي و تابلو اين حرفا! حالا در تمام اين مراحل صداي زوزه گرگ مياد. حالا مگه ميشه نخنديد آخه گرگ چيه اين وسط!
نگار ميگه من چه مي دونم . راستم مي گفت . آخه کي فکرشو مي کرد!
خلاصه يه دفعه ديديم وسط که پرده است سرو صدا از اون وره!
چشمتون روز بد نبينه همين اول بسم ا... يه دونهمجسمه سرش پارچه سفيد انداختن از کل تنشم يه جفت دستکش سفيد جلوشه که نور سبز ازش ميزنه بيرون.
من که همون اول گفتم اين تونل وحشته!
بعدشم يه سنگر بود يه جسد بي سر افتاده بود اونجا ! هي من نگاه مي کردم خدايا اينا چه ربطي بهم داره؟ کربلا که سنگر نبود ! اونم اگه بگيريم داره نماز مي خونه باز به اين شهيده چه مربوط؟!
خلاصه يه نيم دور زديم ديديم اينور زمين سبزه و يه راحتي دو نفره گذاشتن بقيه فضاهم گل و بلبل و پروانه و حوض و رودخونه ! من ديگه شک کردم به مسؤلين نمايشگاه! اتاق عقد بود؟ چشمتون روز بد نبينه! اون گوشه به صورت بسيار غافلگيرانه يه مجسمه اي بود با يه بال ! سفيد ! تو دست راستشم يه نامه اعمال !
گرفتي چي شد؟ بهشت بود!
بعد اونم يک سري مجسمه و عروسک که کاراي بد بد مي کردن! يکيش يه ماکت دختربود به قول خودشون با يه وضع ناجور ! جز موهاش که خدايي خيلي ناجور بود ( اونم واسه زشتيش مي گم!) بقيه لباساش خيلي عادي بود! احتمالا فکر کرده بودن واسه ماکتم گناه داره!
از همه باحال تر يه معتاده بود اون گوشه خودش نشسته بود داشت تزريق مي کرد!
حالا باز ما دستمون نيومده بود قضيه اينا چيه !چشمتون روز بد نبينه يه دفه من برگشتم چشمم شد چهارتا!
من فکر کردم نمايشگاه تموم شده . ( ناکس يه دفه غافلگيرم کردن!)
اون گوشه تاريک پر تار عنکبوت.... موش..... مار.... نور قرمز...... يکي داشت تو چاه غرق مي شد! خون !
اي خاکه! ( اون جوري نگاه نکن ! يکي از اصوات گيلکي است که در مواقع وحشت به کار مي برند! )
سکته ندادن مارو! حالا اون گوشه موذيانه يه فرشته سياه واستاده با يه ماسک ( از اينا که تو اتاق عمل واسه بيهوشي به کار ميره!)
آخه آدمو بي خبر مي برن جهنم؟ ( همين کارارو مي کنن مجبوريم دو هفته بريم تهران ! البته براي تغيير آب و هوا!!! )
خلاصه اين صحنه جواب تمام اون زوزه هاي مشکوک آقا گرگه بود! ( اون آف رو ديدين که چرا همه چيزاي بد آقان؟)
شما بگين حقم بود که تو دفتر انتقادات و پيشنهادات بنويسم خب صداي بهشتو بذارين؟ که بعد ظهر قطعش کنن !( که فردا دوباره با تصوير بذارنش؟)
بعد اون ديگه هر کسو مي شناختم بهش سفارش کردم يه سر به نمايشگاه بهشت _ جهنم بزن حتما ! ( لازم به ذکره خودمون چهار بار رفتيم اونجا - فاطمه )
پ.ن: پ.ا يعني پيام اخلاقي!
پ.ن: نه اشتباه شد!
پ.ا: قبل از ورود به هر مکان تفريحي ، هنري ، فرهنگي، ورزشي از محتويات و صحنه هايي که با آن روبرو خواهيد شد اطلاع حاصل فرماييد!
پ.ن: ديگه مي توني اسم نمايشگاهو بخوني بري تو که!
پ.ن: هنوز اسم نمايشگاهو نمي دوني؟ تو که خيلي تيز بودي!
پ.ن: مي دونستم تقلب کردي اگه خودت حدس زده بودي من کي هستم الان اينم مي گفتي!
4 - جل الخالق ... چه کسايي تولدم يادشون بود ... وقتي صداهاي پشت تلفن رو ميشنيدم ... ميل ها يا آف ها و نظرات وبلاگ رو مي خوندم اولش کف مي کردم ... بعدش به خودم بابت داشتن همچين دوستايي تبريک گفتم !!!
5 - خدايا از دستت شاکيم ... خيلي زيااااااااااااااااااد ... خودت مي دوني چرا ؟! مگه نه ؟!
6 - شنبه قراره رفقا رو سرم خراب بشن ... يه سري هم مي مونن ... نمي دونم برا کي ؟!
7 - خدا به خير بگذرونه ... شنيدم کبري قراره تنهايي بره برام کادو بخره .... خدايا شکرت !
8 - آخه بدون الي بهم خوش نميگذررررررررررررررررررررررررررررررررره !!!!
9 - خدايا تازگيا يه خواسته ي ديگه هم به اون دو تاي قبلي اضافه شده ... البته اگه باز اشتباه نکرده باشم يکيشون در شرف تحققه ... ممنون !
10 - الي زود برگرد ...
11 - اصلا حس تولد ندارم
12 - help me PLZ !!!
13 - اگر اتفاقاي جالبي افتاد تو روز تولدم در اولين فرصت مي ذارمشون تو وبلاگ !
14 - اين فقط مال توئه ... خيلي خوبي و خيلي دوست دارم !!! همون 14 تا ... به توان نمي رسونمش ... چون ارزشش به همين 14 تا بودنشه ! البته لوس بودن رو فراموش نکن ! راستي دلم برات تنگ ميشه ! ( طبق معمول فضولي ممنوعاوني که بايد بفهمه مي فهمه!!! )